وبلاگicon
نظرها
 
نظرها
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سجاد علیپورشعاری


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سجاد علیپورشعاری
[http://www.aparat.com/v/16b28572b73f01801400a8db18332b90176196]




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :




کتاب گران بها و ارزشمند حاضر گفتارى است از عالم كم نظیر، آیت الله كبیر، دانشمند روشن ضمیر صاحب كتاب «الغدیر» علامه امینى رحمة الله علیه .

در آن زمان كه علامه امینى ساكن نجف اشرف بود و یا در تابستان هر سال كه به تهران مى آمد، عاشق دلباخته عترت و قرآن آقاى حاج كریم رومینا (دستمالچى)، در انجام امور مربوط به ایشان و كتابخانه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شبانه روز كوشا بود، و در راه خدمت علامه امینى و اهداف مقدس او، آنچه در توان داشت صمیمانه ایثار مى كرد.

در یكى از این سفرها، آن دوست ارجمند، با همتى عارفانه و با اصرار و پیگیرى مداوم و عاشقانه، علامه امینى را مهیا ساخت تا مطالبى بسیار جالب درباره مقام ولایت كبراى حضرت صدیقه زهراء سلام الله علیها بیان فرماید، در حالى كه آن عارف ربانى تنها مخاطب گفتار علامه امینى بود، آن مطالب بسیار ارزنده در نوارهاى منحصر بفرد ضبط گردید، كه بیش از پانزده سال با دقت علاقه اى كم نظیر توسط ایشان نگهدارى شد.

حضرت فاطمه

در طى این مدت، آنان كه از وجود این نوارها مطلع بودند، بى صبرانه تكثیر نوارها و یا پیاده كردن آن گفتار را در خواست مى كردند، تا به صورت كتابى در دسترس همه و مورد استفاده عموم قرار گیرد، و چون مطالب عالمانه مذكور بطور خصوصى خطاب به كى نفر ایراد شده بود، بدون اینكه در این مورد به مراعات نظم و دقت كامل در جمله بندى و اداى كلمات (چنان كه در سخنرانیهاى رسمى و عمومى معمول است) نیازى باشد؛ لذا به نظر رسید كه بهتر از تكثیر نوارها، همان پیاده كردن نوارهاست به تنظیم جملات و بازنویسى كامل آن گفتار، بدون اینكه در مفهوم آن مطالب سنگین عالمانه و پربار كوچكترین تغییرى حاصل شود.

دانلود کتاب





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :




دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سجاد علیپورشعاری

یکی از شخصیتهای که بسیار مورد توجه علما و عرفا بوده است صدیقه مطهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است که با توسل به این بزرگوار و توسل به او و اهل بیتش بسیاری از مشکلات معنوی و مادی خود را حل کرده و به درجه رفیع معنویت رسیده اند .

در این مقاله گوشه های از زندگانی این مقام معصوم را خدمت شما معرفی کرده و نکاتی از حضرت امام ره خدمت شما بیان خواهد شد.

















ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :




پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : سجاد علیپورشعاری
آیاتی در شأن فاطمه و دیگر افراد اهل بیت رسول خدا نازل شده است که مصداق اتمّ و اکمل آن آیات می باشند و آنان نمونه کامل موضوع آیه می باشند. برخی از آیات که در شأن آنان نازل شده اند:
آیه تطهیر:
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا
(سوره احزاب/33)
مصداق اهل بیت که مطهر و پاک می باشند فاطمه، علی و حسنین است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :




پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : سجاد علیپورشعاری

تیم فوتبال چلسی موفق شد در بازی رفت از مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا بارسلونا را شکست دهد.








ادامه مطلب


نوع مطلب : ورزشی، 
برچسب ها :




رهبر عالیقدر حضرت آیت الله سید على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در 1318 شمسی برابر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنه اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مى‌گویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.»


ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، حکایت و اندرز، 
برچسب ها :




شنبه 26 فروردین 1391 :: نویسنده : سجاد علیپورشعاری

ابراهیم در نوجوانى مانند پدرش مردانه همراه حضرت على علیه السلام در جنگ صفّین مجاهدت كرده است. او مردى شاعر، فصیح، سخنور، شجاع و همواره از علاقه مندان و موالیان فداكار اهل بیت رسالت بود. [ اعیان الشیعه، ج 2، ص 200. ]

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :




پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: نویسنده : سجاد علیپورشعاری

حضرت فاطمه

بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد

من مانده ام که با چه برابر بخوانمت

بانو خدا یکی،تو یکی،اصلا از چه رو

باید که مریم،آسیه،هاجر بخوانمت؟!

دخت نبی و همسر مولا گمان کنم

زیباترست امّ پیمبر بخوانمت

تا ادعای ابتر این قوم رو کنم

با آیه آیه سوره ی کوثر بخوانمت

رنگ رخت کبودیِ یک یاس حک کنم

یا بال و پر شکسته کبوتر بخوانمت؟!

کوچه...فدک...اراذل و اوباش...مادرم!!!

با اشک های چشم حسن،تر بخوانمت

"بازو"ی مرتضی،"درِ"خیبر شکن بُدی

حالا فتاده "دست"،پسِ "در" بخوانمت

محسن سپر برای تو و تو به پشت در

اینجا سزاست فاطمه سنگر بخوانمت

تنها به پشت در،لگد و میخ وبعد از آن...

من ناگزیر لاله ی بستر بخوانمت

بانوی آب و آینه بگذار بگذرم

با یک اشاره بانوی "آذر" بخوانمت

امروز "رهگذر" دگر از پا،نفس فتاد

بانو مدد بده که مکرر بخوانمت

بانو اجازه هست که مادر بخوانمت؟!

این فاطمیه با دل مضطر بخوانمت؟!





نوع مطلب : مذهبی، شعر و ادب، 
برچسب ها :




چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: نویسنده : سجاد علیپورشعاری
((ماهی))

سـالها دل طلب ماهی دریـا می کرد

ماهی ازون برون و قزل آلا می کرد

چشـم من گریه کنان گفتا کبابم کردی
دست سـماک بـدیـدم که نگاهم کردی

خورده چشم من و ماهی به هم چون گره
ماهی گفـتا آهای بپّـا که هوشت نپـره

قیمتم قدری گران است و تو جیبت خالی
گـرچه در نـزد همـه پـز تـو بـاشد عالی

من خوراک تـو نبـاشم برو ای مرد فقیـر
تو که بی پولی بـرو گوشه دنجی و بمیر

گفته ماهی سخنی و جگـرم کرده کبــاب
حالی با فکر به من مدتی کشـکی بساب

از تو ای آب خروشـان من شـکایت دارم
بهــر آن مـاهی نابت دائمــاً بیــــمارم

آی گرانی به خدا عرصـه به ما تنگ شده
حاجی ارزونی بیـــا کمیت ما لنگ شــده

ماهی جان بهـر غنی خوردنت راحت بادا
وعــده دیـدن مـا تـا بـه قیـــامت بـادا





نوع مطلب : سرگرمی، شعر و ادب، 
برچسب ها :




چهارشنبه 9 فروردین 1391 :: نویسنده : سجاد علیپورشعاری

نخست: نوع بیان

گدایی

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می‌شد: من کور هستم لطفا کمک کنید.

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می‌گذشت. نگاهی به او انداخت، فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون این‌که از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور، پر از سکه و اسکناس شده است! مرد کور از صدای قدم‌های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟





ادامه مطلب


نوع مطلب : حکایت و اندرز، 
برچسب ها :






( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6